تحلیل ریسکهای پنهان اتمیشدن فینتک
نویسنده: علی نجفی – از همکارانِ هوده
امروزه با بررسی ترندهای بانکی و مالی، مشاهده میشود که رویکرد نهادهای مالی و فینتکها به سرعت در حال تغییر است و استراتژیهای توسعهی محصول به سمت الگوهای جدیدی حرکت کردهاند. هدف از این یادداشت، نگاهی انتقادی به یکی از همین روندهای پرشتاب و واکاوی پیامدهای سیستماتیک آن در مختصات اقتصادی فعلی است؛ رویکردی که پیش از پذیرش بیچونوچرای آن، نیازمند بررسی دقیقتری فراتر از معیارهای موفقیتِ صرفاً کسبوکاری است.
در صنعت بانکی و فینتک، همواره صحبت از یک روند تحولی به سمت خردتر شدن و «اتمیشدن خدمات» (Service Atomization) است: میکرو سپرده، میکرو تسهیلات، میکرو فایننس و…

این گزاره قابلیت صحتسنجی دارد. با سکون جریان درآمدی، شرکتها به سمت خرد تر کردن محصولات و خدماتشان میروند و احتمالا با توجه به استمرار در افزایش عمق بازارهای خدمات و محصولات مالی نتایج مطلوب خود را نیز از این میکروسرویسها دریافت کردهاند. در این نقطه، همهچیز از منظر کسبوکار صحیح است. فرضیهای دربارهی سرویسها وجود داشت. فرضیه به راهکار تبدیل شد. راهکار نیز تست شد و به اعداد مطلوب منتج شد.
همهچیز روی کاغذ خوب به نظر میرسد تا زمانی که با واقعیت تلخ «نیاز مجدد به خرد کردن سرویسها» مواجه میشویم.
مصادیق این میکرو سرویسها در ایران مثل نقل و نبات (در همافزایی با یکدیگر) به چشم میخورند. از خرده تسهیلاتهایی که کفاف یک وعده غذا را نمیدهد و از آن سو، تقسیط محصولاتی که قیمت کل آن از همان خرده تسهیلات ذکر شده نیز ارزانتر است.
به این مسئله که توسعه عمودی میتواند تا چه سطحی بسته به محصول و خدمت، پیش برود و به نوعی جریان درآمدی کسبوکارها را تقویت کند واقفم. از طرفی نیز میدانم که قسم قابل توجهی از راهکارهای کسبوکاری از این روندها در جهت کسب مزیت نسبی بهرهمند میشوند.اما نکتهی اصلی در یک «ریسک بزرگ پنهان» در بطن و زمینه تمام این کسبوکارهاست که همگی آنها در واقعیت اقتصادی ایران فعالیت میکنند.
«توانمندی حقیقی مالی» با خرد یا کلانتر شدن سرویسها در طرف تقاضا، تغییری نمیکند.
گزارهای که در بالا آن را صحتسنجی کردیم باید در بطن این «توانمندی حقیقی مالی» فهم شود و حداقل در این روند میکروسرویسی، ریسکهای پیدا و پنهان این موضوع شفاف شود. در این محیط زمینهای، افزایش تقاضا (درآمد از محصول) با افزایش «توانمندی حقیقی مالی» برابر نیست و صرفا از بازی زمانی با ارزش پول و افزایش «تصنعی» نشأت گرفته است.
کسبوکارها میتوانند با انطباق منطق رشد خود با گزارهی اولیه به صورت مستمر در حال تولید ریسکهای شناختهشده و ناشناختهای در اکوسیستم مالی و بانکی باشند که انباشت این «توانمندیهای مالی اسمی/زمانی» میتواند به صورت جدی بر محیط زمینهای فعالیت تأثیرگذار باشد.
فراموش نکنیم بحث دربارهی ارزشگذاری مثبت و منفی «خرد کردن سرویسها» نیست. بحث در رابطه با تناسب زمینه و زمان با ایده مطرحشده است. کما اینکه ملاحظات و محدودیتهای زیر نیز در این رابطه وجود دارد:
- تناسب هزینه عملیاتی و ارزش: در این سطح از خرد شدن خدمات، آیا هزینه جذب مشتری و هزینههای عملیاتی پردازش تراکنشها، با ارزش واقعی ایجاد شده و حاشیه سود حاصل از آن تناسب دارد؟ یا اینکه کسبوکارها ناخواسته وارد رقابتی صرفاً برای «عددسازی در حجم تراکنش» شدهاند؟
- ایجاد توهم قدرت خرید: این سرویسهای خرد در بستر تورمی، به جای حل مسئلهی کمبود نقدینگی، غالباً صرفاً «زمان ورشکستگی خانوار» را به تعویق میاندازند و نوعی «توهم قدرت خرید» ایجاد میکنند؛ حبابی از بدهیهای خرد که ریسک پنهان آن در حال انباشت است.
- فرسایش اعتماد به برند: وقتی کاربر نهایتاً تسهیلاتی دریافت میکند که حتی کفاف نیاز اولیهی مد نظرش را نمیدهد، دچار حس «فریبخوردگی» میشود. این شکاف عمیق بین وعدهی محصول و واقعیت بازار، در بلندمدت به «فرسایش اعتماد» نسبت به برندهای فینتکی منجر خواهد شد.
توسعهی محصول در فینتک نباید به یک بازی رفتوبرگشتی با ارزش زمانی پول تقلیل یابد. سوال اصلی این است: آیا کسبوکارهای مالی آمادهاند پیش از آنکه فرسایش اعتماد کاربر و انباشت ریسکهای پنهان به نقطهی بیبازگشت برسد، در منطق رشد خود بازنگری کنند؟

